
هانس گئورگ گادامر
2002- 1900 ¡ آلماني
هانس گئورگ گادامر عليرغم پيوندي كه با فيلسوف جنجالي هايدگر داشت، شخصيتي كليدي در احياي اعتبار فلسفهي آلماني پس از جنگ جهاني دوم محسوب ميشود.
سال ۱۹۰۰ در ماربورگ آلمان متولد شد اما خانوادهی او دو سال بعد به برسلاو (وروتسواف امروزی در لهستان) نقل مکان کردند زیرا پدرش به عنوان استاد شیمی دانشگاه این شهر منصوب شده بود. هانس زمانی که چهار ساله بود، مادرش را از دست داد. او برای فرار از دست رفتار سرسختانهي پدرش به ادبیات و هنر پناه برد و به جای آن که به مطالعهی علوم بپردازد، با مطالعهی آثار کلاسیک و فلسفه دست به طغیان زد.
نخستین تأثیرپذیریها
گادامر وارد دانشگاه برسلاو شد اما از برنامهی درسی آنجا راضی نبود و در نتیجه به دانشگاه ماربورگ نقل مکان کرد تا زیر نظر پاول ناتورپ و نیکلای هارتمن به تحصیل بپردازد. نقد این دو نفر بر فلسفهی نوکانتی تأثیری کلیدی بر تفکرات او داشت. او طی پژوهشهایش در دوران دکترا به نوشتههای مارتینهایدگر جوان برخورد و پس از اخذ مدرک دکترا در سال ۱۹۲۲، به دانشگاه فرایبورگ رفت تا تحتنظر ادموند هوسرل و خود هایدگر که ستارهی نوظهور آن دوران بود، به مطالعه بپردازد. تحصیلش به دلیل ابتلا به فلج اطفال در سال ۱۹۲۲ دچار وقفه شد. او در حالی که دوران نقاهتش را میگذراند، با یکی از دوستان هارتمن به نام فریدا کاتز ازدواج کرد.
وقتی هایدگر استاد دانشگاه ماربورگ شد، گادامر بلافاصله به آنجا رفت. آن دو به دوستانی نزدیک تبدیل شدند و با آنکه هایدگر بیشک تأثیری سازنده بر گادامر داشت، آنها همیشه با یکدیگر هم عقیده نبودند. هایدگر ابتدا به تواناییهای گادامر اطمینان نداشت و به او پیشنهاد کرد که به جای فلسفه بر لغتشناسی تمرکز کند؛ هر چند بعدها نظرش عوض شد و از او خواست تا دستیارش باشد.
در سال ۱۹۲۹ به پشتوانهی هایدگر، سمت تدریس اخلاق و زیباییشناسی در دانشگاه ماربورگ به او داده شد و تا زمان به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیست هیتلری در آنجا کار میکرد. برخلاف استادش هایدگر، در مقابل فشاری که برای پیوستن به حزب نازی وجود داشت مقاومت کرد ولی پذیرفت که اظهارنامهای را در حمایت از حزب امضا کند. در سال ۱۹۳۴ برای مدت کوتاهی در دانشگاه کیل که تحت کنترل نازیها بود، تدریس کرد. امروزه، عموماً معتقدند که گادامر همفکری چندانی با رژیم نازی نداشت ولی با بیمیلی از آنها پیروی میکرد؛ زیرا این موافقت به او امکان میداد تا به عنوان استاد ابتدا در سال ۱۹۳۷ در دانشگاه ماربورگ و سپس در سال ۱۹۳۹ در دانشگاه لایپزیگ تدریس كند.
چون به دلیل ابتلا به فلج اطفال از خدمت سربازی معاف بود، توانست در طول جنگ جهانی دوم به تدریسش در دانشگاه لایپزیگ ادامه دهد. پس از پایان جنگ و قرار گرفتن این شهر در آلمان شرقیِ تحت کنترل شوروی نیز در لایپزیگ ماند. با این حال مقامات کمونیست مخالف آثار او بودند و در سال ۱۹۴۸، مجبور شد به آلمان غربی برود و سمتهایی را ابتدا در دانشگاه فرانکفورت و سپس هایدلبرگ قبول کند. او تا زمان بازنشستگی رسمیاش در سال ۱۹۶۸ در دانشگاه هایدلبرگ باقی ماند.
هرمنوتیک فلسفی
دههی ۱۹۵۰ در دوران تدریس در هایدلبرگ، دوباره ازدواج کرد. همچنین به کار روی شاهکارش «حقیقت و روش» (۱۹۶۰) پرداخت که او را، به ویژه پس از ترجمهی آن به زبان انگلیسی در سال ۱۹۷۵، به اعتبار دانشگاهی فراوان رساند. در این کتاب، گادامر به طرح نظریهی هرمنوتیک فلسفی خود پرداخت و استدلال کرد که وجود و آگاهی نباید از منظر تاریخ و فرهنگ، بلکه باید از دیدگاه زبان تفسیر شوند: زبان برای فهم انسان ضروری است؛ آنقدر ضروری که اگر مردم زبانی برای بیان یک چیز نداشتند، آن چیز وجود نمیداشت.
دیدگاه خود را بنویسید